تبليغاتX
blogfa.com.نگاه عشق.www


blogfa.com.نگاه عشق.www

به نام کسی که عشق را آفرید ولی بعضی ها عرضه داشتنش رو ندارن

آی آدم ها!

نزدیک ظهره و من تازه دارم میرم که یه روز کاری کسل کننده رو شروع کنم !با اینکه اصلا برای رسیدن عجله ای ندارم اما هوای گرم وخیابون شلوغ باعث میشه قدمهام رو کمی-شاید هم بیشتر از کمی-تندتر از معمول بردارم. خیلی وقتها اینجور آدما رو که توی خیابون می بینم با خودم میگم: آخی طفلکی معلومه دیرش شده. شایدم براش اتفاقی افتاده؟! و خیلی وقتا اگه اون آدم آشنا باشه با اینکه از دور براش دست تکون دادم وبعد هم سلامم رو توی گوشش داد زدم بهش حق میدم که منو نبینه!اما خوب آدمی که مثل من عجله نداشته باشه حتی اگه تو خیابون پروازم کنه باز حواسش به دور و برش هست و اینطوری بود که با وجود مسابقه دو ماراتنی که با خودم گذاشته بودم دیدمش که داره از دور میاد

 راستش  از وقتی برگشتم به اینجا دیدن هر آشنا برام حکم دیدار با نکیرو منکرو داشته نه اینکه ناراحت شم از دیدن دوستای قدیمم اما خوب منی که اهل کنجکاوی نیستم دوست ندارم هی به یه سری سوالایی که به کسی ربطی نداره -جز همون نکیرو منکر- جوابهای تکراری بدم واینطوریه که گاهی از همون دور بنا رو  میگذارم  به ندیدن آدما.

 ولی این یکی هر چی نزدیکتر می شد ازاین تصمیم پشیمون تر می شدم : ای بابا آخه دلت میاد؟! باهاش کلی خاطره داشتی. یادته چقدر زور میزدی که همیشه تو اول باشی ونمیشد؟! یادته قسم می خوردی که تو هم مثل اون وقت نکردی شیمی تو بخونی ولی بازم نمره اول شدی تا اون تو دلش حرصتو بخوره؟! یادته فیزیکاتو با بابا حل می کردی و می گفتی تنهایی حل کردم که اون باورش بشه تو باهوشتری؟! و و و.. بعدهم که دیدی چه راحت تصمیم گرفته گفتی که راضی نمی شدی رشته ی اونو بخونی! آخ چقدر بچه بودی فکر می کردی دنیا چه خبره و چه تفاوتی دارن رشته ها و دانشگاهها وکل جریان زندگی!! ازینا گذشته اون که اونقدر کم حرف بود که همیشه تو باید پیش قدم می شدی چه برسه به این که...

چقدر دوست داری ایندفعه تو سوال کنی. ببینی اونم به اونجایی رسیده که تو رسیدی  یاهنوزم جلوتر از توومطمئن تر از تو داره پیش میره ؟ ببینی که آیا اونم مثل تو از آدما خسته شده یا هنوزم با روی باز می پذیرشون ؟بپرسی ببینی...   نه دیگه دیر شده. با اون سرعتی که من  می رفتم ترمز کردنم سخت بود چه برسه به سوال پرسیدن ! پس همونطور سر شلوغ از کنارش رد شدم...

امروز عکسشو تو روزنامه دیدم تو صفحه ی ترحیم! حالادیگه می تونم سیر نگاش کنم بدون اینکه نگاهم رو بدزدم  یا سر روبرو شدن باهاش دل بزنم!  دیگه نمی خوام ازش سوالی بپرسم چون جوابشو گرفتم : اون هنوزم جلوتره!    

یا حق 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 19:11 توسط یک بد شانس| |

س۴

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 8:42 توسط یک بد شانس| |


Design By : Night Skin