blogfa.com.نگاه عشق.www
به نام کسی که عشق را آفرید ولی بعضی ها عرضه داشتنش رو ندارن
دلم مرده بود و پير شده بود هنوزم مثل قديما تنها چيزي كه مي شه بين خط خطي هاي دفتر عشقم پيدا كنم اسم تو بود . اما حالا وقتي چشمم به اسمت مي افته ديگه اون حس قشنگ رو ندارم . وقتي اسمت رو مي بينم نمي دونم بايد از ديدنش به ياد روزاي خوش گذشته خوشحال شم يا به خاطر كاري كه با احساسات و غرورم كردي متنفر باشم . آره ، حالا منم فهميدم كه عشق يعني شكستن غرور در برابر يك آدم مغرور حالا فهميدم كه عشق هم مثل بازيهاي ديگه زندگي يك شروع و يك پاياني داره كه بازي ما دو تا هم به پايان رسيده بود. يادمه وقتي مي خواستي از پيشم بري با اون صداي مهربون و آرامش دهنده هميشگي خاص خودت رو به من كردي و گفتي قشنگي قسمت ماست كه ما به هم نمي رسيم .ولي هنوز نفهميدم ، نفهميدم كه چرا نرسيدن مي تونه قشنگ باشه . شايد اگه فكر مي كنم تو آدم مغروري بودي يا اگه فكر مي كنم عشق هم مثل بازي مي مونه به خاطر درك نكردن اين حرف آخرت باشه . يا شايدم معني حرفت اينه كه اگه هميشه كنارم مي بودي يك روز مي ديدي دوستت ندارم كه اگه اينطور باشه خيلي اشتباه كردي ؛ خيلي.... اشكال نداره اينجا كسي من رو نخواست تو هم منو تنها بذار...ولي اينو بدون اگه بعضي وقتها توي نوشته هام از نفرت حرف مي زنم مي خوام بگم دوري تو آتيش به جونم مي زنه مي خوام بگم كاراي تو نفرت به قلبم نزده ،ِ نفرت من از خودم و سرنوشتمه كه ... ديگه بايد برم خيلي ديره فقط نذار خاطره هامون بميره. يا حق 
| Design By : Night Skin |


