blogfa.com.نگاه عشق.www
به نام کسی که عشق را آفرید ولی بعضی ها عرضه داشتنش رو ندارن
روزی غم که مثل همیشه گرفته بود از کوچه ایی عبور می کرد که چشمش به شادی افتاد. از اینکه بعد از مدتهای بسیار همدیگه رو دیده بودندشادی بسیار خوشحال شده بود و غم نیز برای لحظه ایی خوشحال شد ولی زود به حال قبلش بر گشت.شادی از غم پرسید چه شده تو که هنوز مثل سالهای قبل هیچ تغییری نکردی. غم گفت چی بگم که این دفعه گرفتار کسی شدم که نه اون میتونه از من دل بکنه نه من میتونم ازش جدا شم.شادی پرسید مگه اون کیه. غم جواب داد یک عاشق دلسوخته که از خودش و دنیاش بریده و به من پناه آورده.شادی گفت اسمش چیه برم سراغش تا یکم از این حال در بیارمش. غم گفت نه من اون رو میشناسم اصلا با خوشحالی و شادی میونه خوبی نداره نرو که اصلا تو رو به عنوان یک دوست قبول نمی کنه اون وقت من پیشت شرمنده می شم.شادی قبول کرد ولی از غم خواست تا کمی در مورد دوستش حرف بزنه. غم گفت راستش می ترسم با این حرفام تو رو هم ناراحت کنم. آخه می دونی این طفلک از اولم مثل اسیرا بزرگ شده.کودکیش که هیچی نبود جز زندانی شدن داخل چهار دیواری اتاقش و بهترین نقاشی دوران کودکیش غروب خورشید و انتظار کشیدن لب ساحل بود.حالا هم که جوون و بزرگ شده بازم اسیر یک مغازه چهار دیواری شده که وسط بازار وسط شلوغی وسط کثافت بازیهای مردم وسط یک خیابون کثیف که تنها حسنش اینه که اسم یک شهید رو روش گذاشتن(شهید داودی) و همش مشغوله مرور کردن غم ها و فرصتهای از دست رفته زندگیشه. یا حق
غم هنوز حرفاش تموم نشده بود که دید کم کم چهره شادی داشت تغییر می کرد دیگه اون شعف و شادمانی رو نمی شد توی چهرش دید. انگار شادی هم فهمیده بود که غم با چه آدم نا امید وبدبختی رفیق شده. غم رو به شادی کرد و گفت تازه این قسمتش رو بگم آتیش می گیری اونم اینکه......... شادی که دید غم سکوت کرد ازش پرسید چی شد چرا صحبت نمی کنی دید اشک توی چشمای غم جمع شده و نمی تونه حرفی بزنه.بهر حال غم اشکاش رو پاک کردو گفت راستش دوستم ازم خواسته از قضیه دلدادگیش به کسی چیزی نگم یکدفعه از دهنم پرید بی خیالش.فقط این رو بگم حیف اون کسی که اون بهش دل سپرده دیگه تنهاش گذاشت و رفت.
غم که یادش رفته بود اسم دوستش رو به شادی بگه رو به شادی کردو گفت راستی اسمش حسین بدشانسه. شادی پرسید حالا چرا بدشانس غم جواب داد آخه اگه اون بدشانس نبود چرا صمیمی ترین دوستش من باشم؟چراعشقش باید این بلا رو سرش بیاره؟چرا نباید یک روز مثل هم سن و سالهای خودش زندگی کنه؟و صد تا چرای دیگه؟
غم که معرفی دوستش رو تموم کرد رو به شادی کردوگفت حالا فهمیدی چرا من اینطور شدم.اصلا تو به من بگو جای من بودی چه کار می کردی؟ حرفهای غم تموم نشده بود که دید چشمهای شادی پرشده از اشک و نمی تونه صحبت کنه. چند دقیقه ایی زیر سایه درخت بزرگی که توی اون کوچه بود نشستندو اصلابا هم هرفی نزدند تا بعد از اینکه هر دو شون آروم شدن شادی دوباره از غم پرسید چند وقته با حسین آشنا شدی غم جواب داد این طفلک از اون اسفند شومی که به دنیا اومد سریع با من طرح رفاقت ریخت. منم دیدم هیچ کس مثل اون من رو درک نمی کنه.باهاش دوست شدم مثل دو تا داداش شدیم. خدا وکیلی هم همه جا با هم بودیم و هیچوقت همدیگه رو تنها نذاشتیم.شادی دوباره بغض گلوش رو گرفت و رفت.
دیگه از اون روز به بعد هیچکس چهره شادی رو خوشحال و شاد ندید.تا اینکه غم فهمید شادی اسمش رو عوض کرده گذاشته غصه.غم رفت و غصه رو پیدا کرد و و با هم رفتن سراغ حسین بدشانس. بعد هر سه تا با هم عهد بستن تا زنده اند ونفس توی سینه دارند از همدیگه جدا نشن و تا آخر با هم باشن.
متاسفانه ما آدما اينقدر غرق اين دنياي مادي و پوچ شديم که يادمون رفته اين دنيا ابدي نيست. اصلا انگارکسي خبر نداره هدف از بوجود اومدن وزندگي کردن در اين دنيا چيست. آخه يکي هم پيدا نميشه به اين مردم بگه واقعا چرا؟ چرا ما آ دما نتونيم مثل آدم زندگي کنيم. حيف اسم آ دم که روي اين موجود دو پا گذاشته شده. ما حتي آبروي خدا رو هم برديم. مثلا خدا پيش فرشته هاش افتخار ميکرد که يک موجودي خلق کرده که از همتون بهتره. ولي ما چي چطور جوابشو داديم........
حاضرم قسم بخورم اگه از اين مردم نا مرد بخوايين معني عشق و دوست داشتن رو برات بگن بيشترشون نمي تونن تعريفه درستي ازش داشته باشن چون تا به حال حسش نکردن.
اينقدر به فکر کلک زدن همديگه هستيم که متوجه نيستيم در واقع توي اين دنيا خودمون کلک خورديم.حالا که حرف اينجور مسا ئل شد بذارين يک چيز ديگه هم بگم. منم مثل شما خدا رو دوست دارم ولي فکر مي کنم توي اين دنيا شيطان حداقل از يک جنبه هايي از خدا جلو تره. نه اشتباه نکنين نمي خوام حرف کفر بزنم ولي خودتون ببينين واسه حرفم دليل دارم چون شيطان راحت تونسته بيشتر مردم رو به سمتي که خودش مي گه بکشونه نه راهي که خدا ميگه.آره ميدونم بازنده واقعي شيطانه ولي ايي کاش ما آدما درک فهميدن اين موضوع رو داشتيم.
شما بگين چقدر حرفهاي من رو قبول دارين
| Design By : Night Skin |

