blogfa.com.نگاه عشق.www
به نام کسی که عشق را آفرید ولی بعضی ها عرضه داشتنش رو ندارن
پرسیدند : هنگام غروب , خورشید چرا زرد رنگ است ؟ لرزيدن.باريدن.وزيدن.ناليدن.پرپر شدن
دلم تنگ ديار است
دياري که در آن عشق است و يار است
ديار بازي هاي کودکانه عاشقانه عارفانه
اماچه حيف
حيف از اينکه هر چه هست فکر و خيال است
دلم تنگ است
دلم تنگ روزهاي از دست رفته است
چه کنم
غم خورم گريه کنم يا اينکه بي تفاوت باشم
دانم که زندگاني سخت است
بايد کوشش کرد
ولي آخر چقدر بايد رفت
من که هرچه رفتم نديدم روي خوش زندگي را
شما تلاش کنيد
شايد اينکه شما ببينيد
دلم تنگ است
دلم تنگ اسفند است
ماهي که در آن فصل تولد و فصل مرگ است
دلم پر شد
پر شد از اينکه هر چه هست در اين ماه درد و رنج است
چه خونين دل اند اسفندي ها
که چشمانشان پر اشک و قلبشان مثل درياست
دلي دارند پر از درد و پر از رنج
که از نشان عاشقان است

گفت : از بیم جدایی .
خورشید , با همه ء درخشندگی در پایان هر روز, ناپدید می شود و جای خویش را به تاریکی می دهد ولی آفتاب عشق , جاودانه در آسمان دل می درخشد و جان می بخشد و این روزی است که شبی بدنبال ندارد .
پرسیدم : عشق چیست ؟ گفت : آتشی است .
گفتم : مگر آن را دیده ای ؟ گفت : نه در آن سوخته ام .
عشق را با تمام وجود فریاد بزن تا به جهانیان ثابت کنی : " تمام مسیرها به سمت مشترک مورد نظر اشغال نمی باشد . "
به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد
به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد
به باد گفتم عشق چيست؟! وزيد
به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد
به گل گفتم عشق چيست؟! پرپر شد
به انسان گفتم عشق چيست؟!
اشك از ديدگانش جاري شد و گفت:
| Design By : Night Skin |


