تبليغاتX
blogfa.com.نگاه عشق.www
پابرهنه
 
س

|+| نوشته شده توسط یک بد شانس در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391  |
 روزی پس از آغاز...
یک روز....نه....نمی دونم...شاید در یک شبه بارانی و سرد بدون خداحافظی با دوستان یا وداع با خانواده برای همیشه خواهم رفت....می روم و پشت خواهم کرد به این شهر غریب.... چمدانم را از لحظه های تلخ تنهایی پر می کنم و جاده را به مقصدی نا معلوم طی خواهم کرد و هرگز شعر باز گشت را نخواهم سرود... در جاده چنان قدم بر می دارم که گویی از خدا تنهاترم!!!!

 

یا حق

|+| نوشته شده توسط یک بد شانس در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390  |
 سگها...
از نظر انسانها سگها حیواناتی با وفا و مفید هستند

ولی از نظر گرگها، سگها گرگهایی بودند که تن به بردگی دادند

تا در آسایش و رفاه زندگی کنند!

یا حق

|+| نوشته شده توسط یک بد شانس در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390  |
 
س

|+| نوشته شده توسط یک بد شانس در سه شنبه چهارم بهمن 1390  |
 ارغوان

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

آسمان تو چه رنگ است امروز؟

آفتابی ست هوا؟

یا گرفته است هنوز ؟

من در این گوشه که از دنیا بیرون است

آفتابی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه می بینم دیوار است

آه این سخت سیاه

آنچنان نزدیک است

که چو بر می کشم از سینه نفس

نفسم را بر می گرداند

ره چنان بسته که پرواز نگه

در همین یک قدمی می ماند

کورسویی ز چراغی رنجور

قصه پرداز شب ظلمانیست

نفسم می گیرد

که هوا هم اینجا زندانی ست

هر چه با من اینجاست

رنگ رخ باخته است

آفتابی هرگز

گوشه چشمی هم

بر فراموشی این دخمه نینداخته است

اندر این گوشه خاموش فراموش شده

کز دم سردش هر شمعی خاموش شده

یاد رنگینی در خاطرمن

گریه می انگیزد

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد می گرید

چون دل من که چنین خون ‌آلود

هر دم از دیده فرو می ریزد

ارغوان

این چه رازیست که هر بار بهار

با عزای دل ما می آید؟

که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است

وین چنین بر جگر سوختگان

داغ بر داغ می افزاید؟

ارغوان پنجه خونین زمین

دامن صبح بگیر

وز سواران خرامنده خورشید بپرس

کی بر این درد غم می گذرند ؟

ارغوان خوشه خون

بامدادان که کبوترها

بر لب پنجره ی باز سحر غلغله می آغازند

جان گل رنگ مرا

بر سر دست بگیر

به تماشاگه پرواز ببر

آه بشتاب که هم پروازان

نگران غم هم پروازند

ارغوان بیرق گلگون بهار

تو برافراشته باش

شعر خونبار منی

یاد رنگین رفیقانم را

بر زبان داشته باش

تو بخوان نغمه ناخوانده ی من

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

هوشنگ ابتهاج (سایه)

|+| نوشته شده توسط یک بد شانس در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390  |
 
 
بالا